سردار دوباره تیغ بردار
آن سو همه نهروانیانند

یک عدّه به فکر کیسه هاشان
یک عدّه به فکر نام و نانند

سردار دوباره تیغ بردار
در شهر کسی به فکر گل نیست

بر سنگ مزار حاج همّت
جز رقص و صدایی از دهل نیست

سردار ببین چگونه قرآن
بر نیزه به رقص و پاره پاره است

سردار ببین دوباره شب ها
اینجا چه چه سیاه و بی ستاره است

سردار بگو که لب ببندند
نامرد مترسگان گمراه

ها می شنوی صدای گریه است
انگار علی نشسته بر چاه

جواد ضمیری
  
نویسنده : سمن ; ساعت ٦:۱٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ بهمن ،۱۳۸٢

 

بنویس بابا مثل هر شب نان ندارد
سارا به سین سفره مان ایمان ندارد
بعد از همان تصمیم کبری ابرها هم
یا سیل می بارد و یا باران ندارد
بابا ،انار و سیب و نان را می نویسد
حتی برای خواندنش دندان ندارد
انگار بابا همکلاس اولی هاست
هی می نویسد این ندارد ،آن ندارد
بنویس کی آن مرد در باران می آید
این انتظار خیسمان پایان ندارد
ایمان، برادر گوش کن، نقطه سر خط
بنویس بابا مثل هر شب نان ندارد


غلامعلی شکوهیان
  
نویسنده : سمن ; ساعت ٦:۱۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ بهمن ،۱۳۸٢

 

چقدر بد شده ای تو، چقدر بد شده ای
خیال بودی اما چه مستند شده ای
و در نگاه تو دریا رسوب کرده مگر
که مبتلای قوانین جذر و مد شده ای
چگونه خاطره های تو را تو را ز سرببرم
چرا که از شریانات من، تو رد شده ای
شنیده ام که عزیزم دوباره در شب پیش
در آسمان رقیبان من رصد شده ای
شنیده ام که قوانین بی وفایی را
از استماع غزل های من بلد شده ای
مرا ببخش عزیزم از این خبر اما
تو آن کسی که دلم را نمی برد شده ای


هادی خوانساری
  
نویسنده : سمن ; ساعت ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٥ بهمن ،۱۳۸٢

 

اگر منعم کند دین از شراب خون گیرایت
دو فنجان قهوه می نوشم به یاد مردمک هایت
دو فال قهوه می گیرم، سپس شاید بدانم کی
میسر می شود همراه هم، فال و تماشایت
سپس سر می گذارم روی این فرش عزیزی که
پر است ازرد نا معلوم عطر ساقه ی پایت
عقب تر می برم جبر زمان را تا شب یلدا
اگر تردید خواهی کرد در تصمیم فردایت
تو تنها هسته شیرین گردوهای من بودی
که یک همبازی گردو زنی له کرد با پایت
به تنگ افتادی و دیدی به جای جفت دلتنگت
دو چشم تنگ گربه می کند هر شب تماشایت
دوباره یک فضا پیما به ماه آمد چه تقدیری
تو را من کرده ام گم، دیگری کردست پیدایت

غلامرضا طریقی
  
نویسنده : سمن ; ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٥ بهمن ،۱۳۸٢