به  نام حضرت دوست که هر چه هست از اوست

 

 

 

 

بنویس بابا مثل هر شب نان ندارد

 

سارا به سین سفره مان ایمان ندارد

 

بعد از همان تصمیم کبری ابرها هم

 

یا سیل می بارد و یا باران ندارد

 

بابا انار و سیب و نان را می نویسد

 

حتی برای خواندنش دندان ندارد

 

انگار بابا همکلاس اولی هاست

 

هی می نویسد این ندارد آن ندارد

 

بنویس کی آن مرد در باران می آید

 

این انتظار خیسمان پایان ندارد

 

ایمان برادر گوش کن نقطه سر خط

 

بنویس با با مثل هر شب نان ندارد

 

 

 

غلامعلی شکوهیان

  
نویسنده : سمن ; ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٢ تیر ،۱۳۸۳

 

طرح

 

به طواف نگاهت رفتم

 

دور هفتم لبيکم را شنيدی

حجرالاسود چشمانت مال من شد.

 

 

 

  
نویسنده : سمن ; ساعت ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۱ تیر ،۱۳۸۳

 

بفرست به هر جا که دلت خواست ـنشانی ـ هستم

تا لمس کند خط به خط متن شما را دستم

از آلبوم ماه دو تا تمبر بزن پستش کن

تا آدرس گوشه ی متنت بشود پيوستم

 

علی حامدی

 

  
نویسنده : سمن ; ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۸ تیر ،۱۳۸۳

 

تا کوچه ی ما عابر چشمان شما شد

نا م همه ی پنجره ها قبله نما شد

از سمت شما نور به هر پنجره تابيد

تا زاويه ی ديد شما خانه ی ما شد

هر مردمک چشم تو در چادر مشکيت

يک تيله ی سبز است که آهسته رها شد

آهسته رها شد که بيايد و بيفتد

در چاله ی چشم من و گل !گل شده٬ ها !شد

يک هيچ به نفع من و انگار نه انگار

بازی من وچشم تو شاهانه رها شد

شاهانه رها کردی و چون شاه به شاه است

شاه دل من بنده ی چشمان شما شد

حالا که خيالات مرا ماه قرق کرد

خورشيد در آيينه ی چشمان تو جا شد

آهسته بيا تکه بکن چشم کسی را

چشم«نت ساکت» که به قانون تو«لا»شد

حالا لالا لا لالا لا «لا» می شود چشم

چون فاصله تا کوچه ی چشمان تو تا.....شد.

 

علی حامدی 

 

  
نویسنده : سمن ; ساعت ٤:٢۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٦ تیر ،۱۳۸۳