همواره عشق بی خبر از راه مي رسد

 

چونان مسافري که به ناگاه مي رسد

 

وا مي نهم به اشک و به مژگان تدارکش

 

چون وقت آب و جاروي اين راه می رسد

 

اينت زهي شکوه که نزدت سلام من

 

با موکب نسيم سحرگاه مي رسد

 

با ديگران نمي نهدت دل به دامنت

 

چنانکه دست خواهش کوتاه مي رسد

 

ميلي کمين گرفته پلنگانه در دلم

 

تا آهوي تو کي به کمينگاه مي رسد!

 

هنگام وصل ماست به با بزرگ شب

 

وقتي سيب نقره اي ماه مي رسد

 

شاعر!دت به راه بياويز و از غزل

 

طاقي بزن خجسته که دلخواه مي رسد

 

 

زنده ياد "حسين منزوي"

 

  
نویسنده : سمن ; ساعت ٢:٢۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ شهریور ،۱۳۸۳