زرد را تا سر آن کوچه تداوم دادم

 

تا به لب های شما حالت گندم دادم

 

چمدان سفر هر شبتان من بودم

 

که به دستان شما دست تفاهم دادم

 

پیش از آنی که به دریا شدنت فکر کنی

 

به تن روشناتن شور تلاطم دادم

 

بی شما خواب تبر دیده ام آنقدر زیاد

 

که نخشکیده به خود نسبت هیزم دادم

 

چشم ها بر جسد سوخته ام رقصیدند

 

من به چشمان شما حق تقدم دادم

 

"روزها فکر من این است و همه شب سخنم"

 

"که چرا دل به جگر گوشه ی مردم دادم"

 

 

حامد حسین خانی

 

 

  
نویسنده : سمن ; ساعت ٤:۳٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ آبان ،۱۳۸۳