یا لطیف

 

سلام

سلام.دوستان خوبید.خوشید ،ایام به کام است.خب خدا را شکر.

 

شمارش معکوس شروع شد....

حالا دوباره می گین :

 

باز چی شده؟دوباره می خواد چه اتفاقی بیفته؟

نه بابا خبر خاصی نیست.یه دوره ی عادی دوباره داره آغاز می شه .

یه دوره ی عادی واسه اونایی که در حال تحصیل هستند.

فصل امتحانات .

البته این فصل برای اونایی که درس خون هستن هیچ اضطرابی در بر نداره ولی برای اونایی که مثل من به قول معروف"شب امتحانی" هستن یه مقدار دلهره آروه.

خلاصه اینکه تو این روزها به دعای همه محتاجیم.

 

 

در آخر هم یه غزل تقدیم می کنم بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه...

 

بزن!به هم بزن آن پلک های زیبا را

به هم بزن همه ی خواب های دنیا را

 

و مثل صاعقه با پاسخی صریح و سبک

به آتشم بکش_این خرمن معما را_

 

ببین!_در آیینه ی صورتم ببین!_بی تو

چگونه بافته ام زلف خستگی ها را

 

درون من سبلانی چنان فرو می ریخت

که زیر چکمه ی چوپان به خاطر سارا

 

کنار پنجره اما چقدر خوشبختیم

از اینکه پنجره فهمیده قصه ی ما را

 

چنان دچار هستم که طرز زندگی ام

به باد می دهد افسانه ی زلیخا را

 

و تو که دیکته کردی به شعر های جهان

صراحت اخوان را،سکوت نیما را

 

هزار سال هم از خواب بر نخواهم خواست

چگونه سر کنم ای خوب!بی تو فردا را

 

 

حسین هدایتی زفرقندی(از مجموعه ی: تا از برهوت حرف بگذری...)

 

 

یا علی....

 

سبز باشید و شاد....

 

  
نویسنده : سمن ; ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۱ دی ،۱۳۸٤