یا لطیف

 

سلام.

سلام به همه.شب یلدای امسال هم اومد... و رفت.

با تمام سختی ها و مشکلات و بگو مگوها و بی مدیریتی ها شب شعر برگزارشد.با خوبی برگزار شد.با کیفیت ... .

دست همه ی بچه ها درد نکنه.

دست همه چه اونایی که نشستن و  تموم هماهنگی ها رو با تلفن انجام دادن، چه اونایی که دو روز و حتی سه روز تو شهر گشتن و دعوتنامه ها رو پخش کردن ،چه اونایی که خودشون رو راحت کردن و فقط از دور دستور دادن، و چه اونایی که تو 60 ساعت مونده به شب یلدا فقط 5 ساعت رو با آرامش به سر بردن.

 

خصوصیت کار گروهی همینه.ما هم داریم تو اجتماع زندگی می کنیم پس باید یه سری سختی ها رو تو این راه بپذیریم.

این غزل کاریه که من تو شب شعر خوندم.انشاالله کار همه ی بچه ها رو پیدا می کنم و یکی یکی تو وبلاگ می زنم.

 

 

 

 

وقتی که خواب نام غزل را شنید و رفت

وقتی تمام ثانیه ها را کشید و رفت

 

وقتی که دستهای مرا با خودش نبرد

آن شب ستاره های مرا سیر دید و رفت

 

آری از آن سکوت ،سکوتی پر از صدا

دیگر غزل صدای خودش را ندید و رفت

 

از آن به بعد روز و شبم گنگ و مبهم است

از آن به بعد ... حس مرا خوب چید و رفت

 

حالا تمام پنجره ها بسته مانده اند

دستی لطیف پنجره ها را برید و رفت

 

از آسمان به جای غزل گریه می رسید

روحی سپید اشک غزل را خرید و رفت

 

یکسال می گذشت و زن باز منتظر

فصل بهار باز به یلدا رسید و رفت

 

من را میان خاطره هایم صدا کنید

بوسید روی گلش را ...پرید و رفت... .

 

 

 

یا علی.

سبز باشید و شاد ... .

 

 

  
نویسنده : سمن ; ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٤ دی ،۱۳۸٤