امشب به یادت پرسه خواهم زد غریبانه

در کوچه های ذهنم اکنون  بی تو ویرانه

 

پشت کدامین در کسی جز تو تواند بود؟

ای تو طنین هر صدا و روح هر خانه!

 

اینک صعودم تا به اوج عشق ورزیدن

با هر صعود جاودان پیوند پیمانه

 

امشب به یادت مست مستم تا بترکانم

بض تمام روزهای هوشیارانه

 

بین تو من اینهمه دیوار و من با تو

کز جان گره خورده است این پیوند جانانه

 

چون نبض من در هستیم پیچیده می آیی

گیرم که از تو بگذرم سنگین و بیگانه

 

 

 

گفتم به افسونی ترا آرام خواهم کرد

عصیانی من!ایدل!ای بیتاب دیوانه!

 

امشب ولی می بینمت دیگر نمی گیرد

تخدیر هیچ افیون و خواب هیچ افسانه  

 

حسین منزوی

 

  
نویسنده : سمن ; ساعت ۸:۱٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ اردیبهشت ،۱۳۸٥