تنها اگر به خلوت رویا نشسته ام

شادم که با خیال تو تنها نشسته ام

 

سیمرغ وار بر قلل قاف آرزو

پنهان زچشم مردم دنیا نشسته ام

 

چون باغبان به پای تو ای غنچه ی مراد

در بوستان عمر ،شکیبا نشسته ام

 

شاهین اوج همتم اما به حکم عشق

پیش کبوتری به تمنا نشسته ام

 

با داغ سینه سوز به دامان زندگی

مانند لاله در دل صحرا نشسته ام

 

دارم دلی شکسته و موجی ز اشک و خون

با قایق شکسته به دریا نشسته ام

 

ای آسمان!مخند به بخت سیاه من

خالم که روی چهره ی زیبا نشسته ام

 

عمرم گذشت و سختی جان را نگر که باز

در انتظار طلعت فردا نشسته ام

 

گفتم به غم که:خانه ی ویرانه ات کجاست؟

گفتا:ببین که در دل شیدا نشسته ام

 

 

محمد بیریای گیلانی

 

  
نویسنده : سمن ; ساعت ۳:٤٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ تیر ،۱۳۸٥

تقديم به زن که ميراث عشق است از ازل

یا لطیف

 

 

 

سلام .

روز زن مبارک.مبارک بر تمام مادران عزیز...مادر کلمه ی مقدسی است ....اینرافقط کسانی می فهمند که درک کرده باشند ناراحتی مادر یعنی چه؟و دانسته باشند اشک یک مادر برای فرزند چه معنایی دارد.و آنانی می فهند که اشک مادر را دیده باشند آن لحظه ای که خوشبختی فرزنداشان را دیده باشند.

مادر کلمه ی مقدسی است چرا که حضرت زهرا مادر بود... مادر شیر زنی به نام زینب و بزرگمردانی چون امام حسن و امام حسین.. .

مادر مادر مادر مادر.... .

زن:دو واژه ی اول زندگی

 

این غزل رو تقدیم می کنم به فاطمه ی زهرا(سلام الله علیها) و زن که وارث عشق است از ازل...

 

 

 

وعشق آفریده شد به یاد چشمهای تو

و این غزل نوشته شد به پای تو فدای تو

 

تمام هستی و زمین به خاطر تو آمده

تو کوثری ،تو جنتی،بهشت خاک پای تو

 

من آن فقیر و تشنه ام که سالها نشسته ام

به انتظار دیدن و شنیدن صدای تو

 

تو برترین خلائقی ،تو همسر حقایقی

سجود می کند زمین کنون در سرای تو

 

تمام میخ ها خجل ،زتو زچشم و سینه ات

و در که ناله می زند هنوز بعد وای تو

 

هنوز آب مهر تو ولی همیشه تشنگی...

صدای وا عطش عطش کجاست کربلای تو

 

زبان گنگ و لال من چه ساده باز می شود

اگر مرا نظر کنی فقط نظر ،فدای تو

 

من از نژاد آریا به پای بوس می روم

به پای بوس هشتمین که هست او رضای تو...

 

 

مریم بهرنگ فر

 

 

یا علی...

 

 

  
نویسنده : سمن ; ساعت ۳:۳۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ تیر ،۱۳۸٥

 

بی حرمتی به ساخت خوبان قشنگ نیست

باور کنید پاسخ آیینه سنگ نیست

 

سوگند می خورم به مرام پرندگان

در عرف ما سزای پریدن تفنگ نیست

 

با برگ گل نوشته هب دیوار باغ ما

"وقتی بیا که حوصله ی غنچه تنگ نیست"

 

در کارگاه رنگرزان دیار ما

رنگی برای پوشش آثار ننگ نیست

 

از بردگی،مقام بلالی گرفته اند

در مکتبی که عزت انسان به رنگ نیست

 

دارد بهار می گذرد با شتاب عمر

فکری کنید!فرصت پلکی درنگ نیست

 

وقتی که عاشقانه بنوشی پیاله را

فرقی میان طعم شراب و شرنگ نیست

 

تنها یکی به قله ی تاریخ می رسد

هر مرد پا شکسته که تیمور لنگ نیست!

 

محمد سلمانی

  
نویسنده : سمن ; ساعت ۳:٤٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ تیر ،۱۳۸٥