آخرين پست من در آخرين فصل تابستان

منگر چنین به چشمم،ای چشم آهوانه

ترسم قرار و صبرم ،برخیزد از میانه

 

ترسم به نام بوسه،قارت کنم لبت را

با عذر بیقراری_این بهترین بهانه_

 

ترسم بسوزد آخر ،همراه من ترا نیز

این آتشی که از شوق در من کشد زبانه

 

چون شب شود از ایندست،اندیشه ای مدام است

در برکشیدنت مست،ای خواهش شبانه!

 

ای رجعت جوانی ،در نیمه راه عمرم

بر شاخه ی خزانم ،ناگه زده جوانه

 

ای بخت ناخوش من _شبرنگ سر کش من_

رام نوازش تو،بی تیغ و تازیانه

 

ای مرده در وجودم ،با تو هراس طوفان!

ای معنی رهایی!ای ساحل!ای کرانه!

 

جانم پر از سرودی است ،کز چنگ تو تراود

ای شور!ای ترنم!ای شعر!ای ترانه!

 

 

 

زنده یاد حسین منزوی

 

  
نویسنده : سمن ; ساعت ٤:٥٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٤ شهریور ،۱۳۸٥

به ياد نوذر ژرنگ.شاعر تازه از دست رفته

نو بهار است و می آباد و  صبا گل بیز است

چه کنم با جگر خاک که ماتم خیز است؟

 

خنده ی باد در این کاسه ی گل گوش مرا

چون صدای جرس قافله ی چنگیز است

 

داغ من تازه مکن،دم مزن از دولت باغ

سرخ از سیلی ایام رخ پاییز است

 

بال و پر در نفس صبح دروغین مگشا

سخن مدعیان صافی درد آمیز است

 

عاشقان!جانب ایثار فرو مگذارید

تیغ او تشنه ی غمهای بلا آویز است

 

"زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت"

چند پرهیز از آن فتنه که بی پرهیز است؟

 

نوذر!از جان به علاج دل ویران برخیز

نو بهار است و می آباد و صبا گل بیز است.

 

 

 

مرحوم نوذر پرنگ

 

 

  
نویسنده : سمن ; ساعت ۳:۳٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ امرداد ،۱۳۸٥