سلام.این بار از شیراز به روز می کنم.امیدوارم خوشتون بیاد.

 

از خانه بیرون می زنم_ اما کجا امشب

 

شاید تو می خواهی مرا در کوچه ها امشب

 

پشت ستون سایه ها _روی درخت شب

می جویم_اما نیستی در هیچ جا امشب

 

می دانم آری نیستی_اما نمی دانم،

بیهوده می گردم به دنبالت چرا امشب

 

هر شب تو را بی جستجو می یافتم_اما،

نگذاشت بی خوابی ،بدست آرم تو را امشب

 

ها...سایه ای دیدم،شبیهت نیست اما_حیف

ایکاش می دیدم به چشمانم خطا امشب

 

هر شب صدای ،پای تو می آمد از هر چیز

حتی ز برگی هم نمی آید صدا امشب

 

امشب ز پشت ابرها، بیرون نیامد ماه

بشکن قرق را ماه من_بیرون بیا امشب

 

گشتم تمام کوچه ها را_ یک نفس هم نیست

شاید که بخشیدند دنیا را به ما امشب

 

طاقت نمی آرم_تو که می دانی از دیشب،

باید چه رنجی برده باشم،بی تو، تا امشب

 

ای ماجرای شعر و شبهای جنون من

آخر چگونه سر کنم بی تو تا امشب

  
نویسنده : سمن ; ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ آبان ،۱۳۸٥