يا لطيف

سلام

 

اين غزل تقديم به تو به خاطر تمام حرفايی که بت زدم هر چند ما عذرخواهی يه سری چيزها حل نمی شه.

 

 

 

 

 

من بسته بودم او نفسم داد جان شدم

با خون تازه در شریانش روان شدم

 

می دید تشنه ام،عطشم را به بوسه کشت

دیدم بنفشه شد لب گرمش ،خزان شدم!

 

دست مرا گرفت به کشف پیاله برد

مستش مرا گرفت شراب گران شدم

 

آن سو چه پر حرارت این سو چه بی طپش

خود را به من سپرد چنین در چنان شدم

 

او خیره شد به چشم من و من زچشم او

انگور تازه چیدم  و از می کشان شدم

 

می خواست شاعرم_غزلی حافظانه شد

تا خواندمش به شاخ نباتش جوان شدم

 

من قهوه نوش عادت خویش آمدم که او

فالی گرفت و آنچه که می خواست آن شدم!

 

سید مهرداد افضلی

  
نویسنده : سمن ; ساعت ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ اسفند ،۱۳۸٤