شاد ام به مهرباني چشمانت مي ترسم از خشونت ابروهات
خاتون بي ملاحظه! معلوم ست از زير روسري همه ي موهات

خاتونِ پشتِ پنجره ي سلطان! من حاضرم غلامِ دَر ات باشم
اي كاش بي مضايقه جا مي شد در گوش من تمامِ النگوهات

اين دور و بَر كه دزد فراوان ست شيرين زبانيِ تو خطر دارد
خانم شما كه قند و عسل هستي بگذار من مواظب كندوهات ...

بگذار اين زبانِ معاصر را اصلا كمي عوض كنم از امشب
مخمورِ جامِ نرگسِ مستم كن مدهوش از پياله ي شب بوهات

خورشيد از دوچشم تو مي تابد تو مشهدِ عزيزِ خراساني
حالا كه توي دام تو افتادم پس كو كجاست ضامنِ آهوهات

آرش علیزاده

 

  
نویسنده : سمن ; ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ امرداد ،۱۳۸٥