به ياد نوذر ژرنگ.شاعر تازه از دست رفته

نو بهار است و می آباد و  صبا گل بیز است

چه کنم با جگر خاک که ماتم خیز است؟

 

خنده ی باد در این کاسه ی گل گوش مرا

چون صدای جرس قافله ی چنگیز است

 

داغ من تازه مکن،دم مزن از دولت باغ

سرخ از سیلی ایام رخ پاییز است

 

بال و پر در نفس صبح دروغین مگشا

سخن مدعیان صافی درد آمیز است

 

عاشقان!جانب ایثار فرو مگذارید

تیغ او تشنه ی غمهای بلا آویز است

 

"زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت"

چند پرهیز از آن فتنه که بی پرهیز است؟

 

نوذر!از جان به علاج دل ویران برخیز

نو بهار است و می آباد و صبا گل بیز است.

 

 

 

مرحوم نوذر پرنگ

 

 

  
نویسنده : سمن ; ساعت ۳:۳٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ امرداد ،۱۳۸٥