آخرين پست من در آخرين فصل تابستان

منگر چنین به چشمم،ای چشم آهوانه

ترسم قرار و صبرم ،برخیزد از میانه

 

ترسم به نام بوسه،قارت کنم لبت را

با عذر بیقراری_این بهترین بهانه_

 

ترسم بسوزد آخر ،همراه من ترا نیز

این آتشی که از شوق در من کشد زبانه

 

چون شب شود از ایندست،اندیشه ای مدام است

در برکشیدنت مست،ای خواهش شبانه!

 

ای رجعت جوانی ،در نیمه راه عمرم

بر شاخه ی خزانم ،ناگه زده جوانه

 

ای بخت ناخوش من _شبرنگ سر کش من_

رام نوازش تو،بی تیغ و تازیانه

 

ای مرده در وجودم ،با تو هراس طوفان!

ای معنی رهایی!ای ساحل!ای کرانه!

 

جانم پر از سرودی است ،کز چنگ تو تراود

ای شور!ای ترنم!ای شعر!ای ترانه!

 

 

 

زنده یاد حسین منزوی

 

  
نویسنده : سمن ; ساعت ٤:٥٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٤ شهریور ،۱۳۸٥