يا حسين(ع)

هوای دلم غبار آلود و تيره شده ابرهای سياه اطراف دلم پرسه می زنند گلهای دلم پژمرده و افسرده شدند و کمی آن طرف تر خيمه هايی سياه و بلند برپا شده اند . نمی دانم چه شده نمی دانم....
کمی بیشتر که می نگرم بر سر یکی از خیمه های سیاه نامی آشنا می بینم. نامی که دیدنش تمام بدنم و روحم را لرزاند و برای لحظه ای هیچ نفهمیدم و وقتی هوشیار شدم و خوب نگریستم اسم مقدس حسین را با تمام وجودم احساس کردم.
صدای گریه ی نوزادی می آید گوش کن گوش کن... ناله می زند یعنی چه می خواهد؟ او را چه شده که اینگونه بی تابی می کند؟نکند مادرش را می خواهد؟ نه صدای مادرش که را تسلی می دهد به گوش می رسد. صدایی که رای او لالایی است
لالایی اصغرم لالالالایی بخواب ای کودکم لالالالایی
اما کودک همچنان بی قرار است. به کودک که خوب می نگرم لب های کوچکش را می بینم که ترک خورده . هوا گرم است و...آری او تشنه است و مادرش از او تشنه تر و کودک می ...
آن طرف تر دختری سه ساله در حال صحبت کردن با خانمی است بلند بالا وصبور. چه می گوید آن دختر؟ گوش کن گوش کن . ...او پدرش را می خواهد.. آری آن زن عمه ی اوست به عمه اش می گوید: عمه من تشنه ام عمه به پدر بگو به آن سمت نرود و های های می گرید...
در یان میان کسی که از همه خون جگر تر و غمگین تر است همان خانم بلند بالا است. آری هموست که علمدار کربلا است پس از شهادت برادرش ... هموست که دشواری های راه را پس شهادت برادرش برای دیگران باز می گوید. وای که چه سفری بود .وای وای وای ....
امان از آن سفر . امان امان امان...
ابرهای سیاه دلم هوس بارش دارند و آن هوای غبار آلود همچنان باقی است و من دانستم که چه شده . آری آری آری محرم آمده...
گوش کن گوش کن صدای زیبایی به گوش می رسد...
تموم زندگیم مال حسین دلم همواره دنبال حسین
از اون روزی که ما رو آفریدن سر و کار دل ما باحسین
نگار من حسین بهار من حسین

  
نویسنده : سمن ; ساعت ٩:٢۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٥ اسفند ،۱۳۸٢