گفتند رفته ای تو و باور نمی کنم
یک لحظه بی حضور تو،من سر نمی کنم
من یادگار مانده،ز پیشانی تورا
با هفت شهر عشق برابر نمی کنم
کار دلم گذشته از این حرفها دگر
چشمی نمانده است اگر تر نمی کنم
پلکی بزن که بعد نگاه زلال تو
من رو به هیچ چشمه ی دیگر نمی کنم
رفتی و این حقیقت سنگین برای من
آنقدر مشکل است که باور نمی کنم
  
نویسنده : سمن ; ساعت ۸:٠٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳ اسفند ،۱۳۸٢