ديده ام خورشيد را در خواب تعبيرش تويی

خواب دريا و شب مهتاب تعبيرش تويی

زآن لب شيرين حوالت کن برايم بوسه ای

ای که رويای شب مهتاب تعبيرش تويی

گيسوانت را به گرد گردن من حلقه کن

دوست !ای که خواب پيچ و تاب تعبيرش تويی

از معبّر ها نمی پرسم که خواب صبح وصل

عشق من بی رمل و اسطرلاب تعبيرش تويی

خود نه تنها خواب های چشم تن بل بی گمان

هر چه چشم جان ببيند خواب تعبيرش تويی

خوب من !خواب ترا ديدن در اين در اين دنيای بد

چون گل روييده د رمرداب تعبيرش تويی

                   

 

خواب ديدار تو و فريادها من که :آی!

رفتم از دستت مرا درياب تعبيرش تويی

 

حسين منزوی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

    

 

 

  
نویسنده : سمن ; ساعت ۸:٢٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٤ اسفند ،۱۳۸٢