سلام.تسليت ميگم خدمت تمام دوستداران شعر و ادب.منزوی هم رفت و ديگه نمی تونيم   غزل  تازه ای ازش بشنويم.

صدای بال ملائک خوشا و باز خوشا

همان صدا و همان يک دريچه رو به خدا

مدام گوش به زنگم که دعوتم بکنند

به باغ پر گل رنگين ترين صدای شما

هميشه از نفسم بوی ياس می آمد

اگر صدای ترا داشتم به جای هوا

چگونه چار شب و روز را به عهده گرفت

زمانه ای که تعهد نکرده فردا را؟

اگر چه سهم من از تو همين صدای تو نيست

چنين که مژده ی ديدار داده ای اما...

بدين مجال زمستانی از بهار مگو

شتاب کن گل من!باز شو ترا به خدا!

 

روانش شاد و يادش هميشه زنده.

 

  
نویسنده : سمن ; ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ اردیبهشت ،۱۳۸۳