تا کوچه ی ما عابر چشمان شما شد

نا م همه ی پنجره ها قبله نما شد

از سمت شما نور به هر پنجره تابيد

تا زاويه ی ديد شما خانه ی ما شد

هر مردمک چشم تو در چادر مشکيت

يک تيله ی سبز است که آهسته رها شد

آهسته رها شد که بيايد و بيفتد

در چاله ی چشم من و گل !گل شده٬ ها !شد

يک هيچ به نفع من و انگار نه انگار

بازی من وچشم تو شاهانه رها شد

شاهانه رها کردی و چون شاه به شاه است

شاه دل من بنده ی چشمان شما شد

حالا که خيالات مرا ماه قرق کرد

خورشيد در آيينه ی چشمان تو جا شد

آهسته بيا تکه بکن چشم کسی را

چشم«نت ساکت» که به قانون تو«لا»شد

حالا لالا لا لالا لا «لا» می شود چشم

چون فاصله تا کوچه ی چشمان تو تا.....شد.

 

علی حامدی 

 

  
نویسنده : سمن ; ساعت ٤:٢۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٦ تیر ،۱۳۸۳