به نام حضرت دوست که هر چه هست از اوست

 

 

 

چشمان تو که از هیجان گریه می کنند

 

در من هزار چشم نهان گریه می کنند

 

نفرين به شعرهایم اگر چشمهای تو

 

اين گونه از شنيدنشان گریه می کنند

 

بانوی من! چگونه تسلايتان دهم

 

چون چشمهای باورتان گریه می کنند

 

پر کرده کيسه های خود زبغض رودها

 

چون ابرهای خيس خزان گریه می کنند

 

وقتی تو گریه می کنی ای دوست!در دلم

 

انگار ابرهای جهان گریه می کنند

 

انگار با تو بار دگر خواهران من

 

در ماتم برادرشان گریه می کنند

 

در ماتم هزار گل ارغوان مگر

 

با هم هزار سرو جوان گریه می کنند

 

انگار عاشقانه ترين خاطرات من

 

همراه با تو مويه کنان گریه می کنند

 

حس می کنم که گریه فقط گریه ی تو نیست

 

همراه تو زمين و زمان گريه می کنند

 

 

 

 

زنده ياد  حسين منزوی

  
نویسنده : سمن ; ساعت ۱:٢٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ تیر ،۱۳۸۳