خوشروئیت با دیگران لطفت به من کم می رسد

 

یک روز می بینی مرا نوبت به من هم می رسد

 

اوقات تلخی می کنی وقتی که بر می گردی از

 

آن جاده های بی نشان نوبت به من هم می رسد

 

پک می زنی سیگار را با بی خیالی می روی

 

در مانده ام آیا کسی اینجا به دادم می رسد؟

 

گر چه درون قصه ها هر کس به حقش می رسد

 

من خوانده ام که بارها عیسی به مریم می رسد

 

تا بوده این بوده ولی من هم تلافی می کنم

 

عیبی ندارد عاقبت آدم به آدم می رسد

 

 

سولماز سبزی

 

  
نویسنده : سمن ; ساعت ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٥ تیر ،۱۳۸۳