تخته سنگ

دادم به ياد چشم تو من لم به تخته سنگ
لم با خيال چشم تو دادم به تخته سنگ
اينجا کنار ساحل دريا دم غروب
دل می دهند آدم وعالم به تخته سنگ
من سنگواره نيستم و نازنين مرا
چسبانده است عشق تو محکم به تخته سنگ
یک عمر بی قرار که شاید ببینمت
شش روز هفته عاشقم و شنبه تخته سنگ
دارم شبیه رهگذران پشت می کنم
کم کم به خاطرات تو کم کم به تخته سنگ
دریا دم غروب به من تکیه می دهد
تبدیل کرده ای تو مرا هم به تخته سنگ
بر شانه های سنگی من مانده حسرت
یک بار تکیه دادن مریم به تخته سنگ
گفتم که در نبود تو از دست می روم
گفتی برو برو به جهنم !به تخته سنگ؟!
فرامرز عرب عامری

  
نویسنده : سمن ; ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٢ بهمن ،۱۳۸٢