همينکه آيينه ی چشم آبيت تر شد

 

 

به هر کوير که کردي نگاه بندر شد!

 

زمان به روز نخستن معاشقه برگشت

 

زمين به بوی نخستين هوس معطر شد!

 

تفنگ ها همه با يک اشاره چوب شدند

 

دوباره نامه بر شهرمان کبوتر شد!

 

به لطف عشق تو شاه ستارگان شدی و

 

به دست باد گل افتاب پرپر شد

 

خدا برای تو اسپند روی آتش ريخت

 

و روی ماه حسود از حسد مکرر شد

 

تو"گل" شدی ونتيجه در اين رقابت سخت

 

ميان هر دو جهان باز هم برابر شد!!

 

بنای فاصله_ديوار_ از ميان برخاست

 

چراغ رابطه روشن!جهان پر از در شد!

 

ولي دوباره در آيينه هاي چشمانت

 

خيال روي کس ديگري مصور شد؟

 

و ناگهان همه ي آن هزار و يک رويا

 

بدل به خاطره اي تلخ و گریه آور شد!

 

تو چشم بستي و کم کم سکوت سرد کوير

 

هواي دائمي آسمان بندر شد!!!

 

 

غلامرضا طريقي

 

  
نویسنده : سمن ; ساعت ٤:۳٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ شهریور ،۱۳۸۳