نپرسید اهل کجایم به این جاده بر می خورد

 

و حتی به این کفش از پای افتاده بر می خورد

 

نوشته است بر ترک پیشانی ام یک نشانی فقط

 

که این مرد با هر سلامی به یک جاده بر می خورد

 

نگوئید وقت نماز است من عاشقم،به خدا

 

به این قبله این اهل سجاده بر می خورد

 

نفهمد که چشم من پا برهنه به دنبال اوست

 

که حتما به بال قبای پری زاده بر می خورد

 

سلامی نکردم ولیکن ببخشید بعد از سلام

 

نپرسیدم اهل کجایم به این جاده بر می خورد

 

 

غلامعلی شکوهیان

 

  
نویسنده : سمن ; ساعت ٦:۳٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ شهریور ،۱۳۸۳