بعد از شب قرار دو شیطان دو روز بعد

 

گفتم ببینمت سر میدان دو روز بعد

 

می ترسم از علامت مرگی که پیش روست

 

گفتم بیا ...تو را به همین جان....دو روز بعد

 

شلاق گیسوان خودت را تکاندی و

 

گفتی به عشوه های فراوان دو روز بعد

 

تو مثل برده های به قلاده بسته ای

 

خود را بزن به کوه و بیابان دو روز بعد

 

گفتم به خود چه منظره ای خلق می شود

 

عاشق که می شوند دو انسان دو روز بعد

 

شلوار پاره کفش پلاسیده ام به پا

 

در دست چند شاخه ریحان دو روز بعد

 

زل می زنم به رهگذران هزار رنگ

 

می پرسمت ز هر چه خیابان دو روز بعد

 

عاشق شدن مقوله ی مرموز زندگی است

 

عاشق همیشه بوده پشیمان دو روزبعد!

 

می گفت: من برای تو هستم دو روزقبل

 

از من بریده بود چه آسان دو روز بعد

 

بر روی چند شاخه ی ریحان نشسته است

 

مردی که خیره مانده به میدان دو روز بعد

 

چندین دو روز بعد گذشت و نیامدی

 

من زنده ام هنوز پس از آن دو روز بعد

 

 

سید محمد  رضا زاده

 

 

  
نویسنده : سمن ; ساعت ٤:٤٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ شهریور ،۱۳۸۳