قلک ماه می زند به فرق آسمان من

بيا بزن که بشکند  زمين من  زمان من

ستاره های سکه را به هر که ديد می دهم

 << ماه شب چهارده  >> به بام آسمان من

زمان شب که می رسد ماه دوگانه می شود

ماه خدا در آسمان  ماه تو در گمان من

 

وقت فروش ماه نو  اول ماه شد بخر

به جای گوشواره ات ماه کمر کمان من

قلک ماه پر شده ز سکه های اين و آن

بيا که نسيه می دهم  مشتری نهان من

عيان نمی شوی چرا ؟ ماه تمام شد ! بيا !

بيا ! که باز مانده بی  حلول تو  زمان من

 

هميشه ماه می رود شما بمان که بی شما

زمان نمی رود جلو <<‌ برنده ی >> زمان من

علی حامدی

 

  
نویسنده : سمن ; ساعت ۳:٥۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٥ مهر ،۱۳۸۳