بانو غزل بخوان که صدایت شنیدنی است

باغ بهشت از گل روی تو دیدنی است

 

در اوج اوج قله ی احساسی و هنوز

در حیرتم که دست من آیا رسیدنی است

 

در دل تو را بگو به چه کس مشتبه کنم؟

آیا شبیه هیچکسی هم کشیدنی است؟

 

آن جا که پای حسن تو آید به پیش چشم

دست هزار مثل زلیخا بریدنی است

 

در حوض سبز چشم تو تا غرق می شوم

تردید می کنم که خدایم ندیدنی است

 

تا هست اشتیاق رسیدن به قاف عشق

سیمرغ قصه ها به هوایت پریدنی است

 

از بس که گریه کرد"قلندر"شبی شنید

پیغام دوست که قطره به دریا رسیدنی است.

 

 

سعید رحمانی نژاد

 

  
نویسنده : سمن ; ساعت ۱:٥٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ اردیبهشت ،۱۳۸٤