كسی از راه می رسـد كه مرا،بوسه هايی دوباره خواهد داد

خيســـی دلپــذير لبهــايش،طعــم چــای بهــاره خواهــد داد

گونه هايش تربچه هايی سرخ،چشم هايش پرنده هايی سبز

از سپيــد-آبی لطيــف تنـــش،به تنــم يك قــواره خواهــد داد

نرم و پرشور و تازه می آيد،به شب من ستــــاره می بخشد

به تن مــرده ی غزل هايم،عســـل و استعـــاره خواهـــد داد

گوشــواری بلند در گوشــش،بوسه می ريزد از بر و دوشش

با نگـاه خمـــار و خاموشـــش،به لبـــانم اشاره خواهـــد داد

چاي،چای بهـــاره ی لب او،بستــه ام دل به چـاره ی لب او

با چه بيعـــانه ای لبـــانش را،به دهانم اجــاره خواهـــد داد؟

 

ناصر حامدی

 

سلام

این تقدیم به همونی که خودش می دونه.

همون که باید مواظب خودش باشه.

 

  
نویسنده : سمن ; ساعت ٦:٢٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ آذر ،۱۳۸٤