يا لطيف

سلام

سلام خدمت تمامی دوستان عزيز و گرامی.اونايی که به طور مدام به وبلاگ من سر می زنن حتما می دونن که من فقط وقتايی می يام و از خودم هم حرف می نويسم که يه اتفاقی افتاده باشه يا بخواد بيفته.اين بار هم همينطوره.می خوام ببينم می تونيد حدس بزنيد يا نه.

الان تو چه ماهی هستيم؟

چند روز ديگه مونده تا خزان به اتمام برسه؟

وقتی اين  فصل قشنگ می خواد تموم شه آخرين شبش ...

آفرين دارين نزديک می شين...

بهانه ی اين نوشته ها شب يلدا است.

ما هر سال تو دانشگاهمون تو اين شب بلند يه برنامه داريم به اسم...

شب شعر يلدا...

امسال اين شب شعر تو دانشگاه خودمون برگزار می شه .در اينجا از تمامی کسانی که اين نوشته ها رو می خونن دعوت می کنم که تشريف بيارن و ما رو خوشحال کنن.

آدرسش رو هم براتون می نويسم.

 

راستی اين بار يه کار از خودم می زنم.اميدوارم خوشتون بياد... .

مکان:دانشگاه پيام نور(واحد بندر عباس)

زمان:۳۰ آذر ماه ۸۴

 

امشب دوباره ماه و من و يک قرار مات...

قصه همان که گفته شد و تک سوار مات...

بعد از دو قرن حس من امشب رسيده است

حسی ورای يک غزل و انتظار مات...

ماه زمينی ام به خدا کاملست و حيف

دستم به آسمانه نمی رفت و يار مات...

ديگر غزل به باور دريا نمی رسد

تنهايی و تو و سفر و يک ديار مات...

وقتی دو چشم خيس غزل خيره و هنوز ...

وقتی دو دست شعر تو يک سه تار مات...

فرقی نمی کند که من اينجا شما کجا؟

امشب دوباره ماه و من و يک قرار مات...

 

موفق باشيد و شاد.

 

يا علی...

 

 

  
نویسنده : سمن ; ساعت ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۳ آذر ،۱۳۸٤